کسالت یک احساس،یک عشق

من فدای تو ٬میشه بجای همه گل ها تو بخندی؟

غريب تر از زني که گريه ميکند...

 

مردي ست که نميداند چگونه او را آرام کند

تاريخ پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 15:35 نويسنده زمزم| |

تاريخ جمعه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۳سـاعت 0:51 نويسنده زمزم| |

!

تاريخ شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 0:25 نويسنده زمزم| |

:) فک کنم آخرین پسته اینجاس!


ادامـــه مطلب
تاريخ جمعه چهارم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 0:7 نويسنده زمزم| |

مجبورم بخاطر یه سری مسائل وبلاگم رو عوض کنم و این برام خیلی سخته

درگیره فکرم فلن!

 

قالبی که دوس دارم و آرشیومو و ...!

تاريخ پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 19:1 نويسنده زمزم| |

زوج سینمایی کشور سحر ولدبیگی و نیما فلاح+ عکس  | funfar.ir

 

 

تاريخ پنجشنبه سوم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 17:59 نويسنده زمزم| |

سحر: آب و خرما

ناهار: چیپس و پنیر


افطار:نون پنیر و پفک ..اب جوش نبات

تاريخ چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 23:35 نويسنده زمزم| |

دو دقیقه نمیشه بچه رو دست آقایون سپرد! حالا ببینااااااااا!

[تصویر:  13577157551.gif]

 

----------

تو عمرم آیدین گوش نمیدادم!

اما این آهنگش که روی وبمه خیلی دوس دارم و قشنگه! :))

هر چی تو بگی!

 

--------

من عاشقانه ممد علیزاده رو دوس دارم...مث ممد رضا فروتن! فک میکنم آلبومش که بیرون میاد اولین نفر من باشم که میرم میگیرم!

بعد همین الان..همین ثانیه فهمیدم آهنگی رو که دوس داشتم ( خداحافظ همین حالا ) رو هم اون خونده! آخخخخخ... اون آهنگ رو دوس داشته باشی....خواننده ش رو هم دوس داشته باشی...دیگه برم بمیرم از خوشحالی و برگردم!  چغد من خنگم آخه!

سال ۸۵....برنامه کوله پشتی...فرزاد حسنی...هوم! خاطرات خوبی دارم با این آهنگ!


ادامـــه مطلب
تاريخ چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 12:55 نويسنده زمزم| |

سحر: خواب بودم

ناهار واسه کوکا: تن ماهی :)

افطار: خونه عمه فری! مرغ تو فر + خورش به و آلو + فسنجون + کلی چیز میز دیگه !

تاريخ سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 23:25 نويسنده زمزم| |

انشالا ماه خوبی واسه همه باشه!

 

--------

تولد یسنا (مامان صبا) مبارک..دوست عزیزم لاو یو....قربونت


ادامـــه مطلب
تاريخ سه شنبه یکم مرداد ۱۳۹۲سـاعت 9:36 نويسنده زمزم| |

سحر : خواب بودم

ناهار واسه کوکا: الویه!

افطار: خونه مامان....کوکو قارچ!

تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲سـاعت 23:58 نويسنده زمزم| |

تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲سـاعت 22:1 نويسنده زمزم| |

وقتی باد آروم آروم موتو نوازش می کنه

طبیعت وجودتو اینقدر ستایش می کنه

وقتی که یواشکی خواب به سراغ تو میاد

برای داشتن چشمای تو خواهش می کنه

این همه عاشق داری چه طور حسودی نکنم؟

این همه عاشق داری چه طور حسودی نکنم؟

وقتی شب فقط میاد برای خوابیدن تو

خورشید از خواب پا می شه تنها واسه دیدن تو

این همه عاشق داری .....


ادامـــه مطلب
تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲سـاعت 10:12 نويسنده زمزم| |

سحر : ---

 

ناهار: استامبولی پلو

 

افطار : خونه دخی عمه! کوکو ورمیشل + الویه + ژله و سالاد و کیک بستنی!

تاريخ یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲سـاعت 23:0 نويسنده زمزم| |

هیچکی روضه ای؟ داستان غمگینی؟ چیزی نداره بده ما بخونیم گریه کنیم؟

آقا ما خیلی دلمون گرفته :(

بابای ماری...عاشق مامان ماری بود...به شدت...اینو میشه تو عکساشون فهمید! یه دونه عکس ندیدم ازش این دسته بابای ماری دور گردن مامان ماری نباشه!

به قران حیف اینجور مردای نازنینی..حیف...

 

جدن دلم میخواس می مردم همین حالا!

به جای آقاجونم و بابای ماری...

من طاقت ندارم....

چم شد این عصری؟

من که طوریم نبود...

خیلی حالم بده خدا...

تاريخ یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲سـاعت 18:44 نويسنده زمزم| |

تلاش

تلاش

مبارزه با افکار منفی

مثبت بافی!!!!

چایی میریزم!

خسته ام از کار زیاد!

دلم لک زده واسه یه خواب آرومی که صبح پاشی ببینی نباید بدوئی واسه یه زندگی بی سر و ته!

 

بازم امید هست!

من این جوری شیرجه میزنم بچه ها!

 

مایوم هم مث اینه فقط صورتیش!

 

آخ دلم خواس!


ادامـــه مطلب
تاريخ یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲سـاعت 18:10 نويسنده زمزم| |

سحر: ---

ناهار: پیتزای زمزم پز!

افطار:  خونه مامانم! آش انار و اینا که من گشنم نبود نخوردم!... کوکا خونه خوابیده بود...

 

تاريخ شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲سـاعت 23:12 نويسنده زمزم| |

ستاره های سربی فانوسکای خاموش
منو هجوم گریه از یاد تو فراموش****

تا تو عاشقانه بودی شب من سحر نمیخواست
به ستاره دل نمی بست از تو بیشتر نمیخواست

تا تو عاشقانه بودی شاعرانه بود بودن
قهر بود غصه با تو،دور بود گریه از من

تا تو عاشقانه بودی واژه باغی از ترانه
قصه قصه یه رنگی شعر شعر عاشقانه

 

ابی لاو یو آلویز!


ادامـــه مطلب
تاريخ شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲سـاعت 13:32 نويسنده زمزم| |

ههههه!

یعنی هیچکی تو این ذوق زدگی هام شریک نبود؟

ای نامردا!

 

---

آهان این کده رو نمیاره...ای شیطونا!

گلدونک و ربیعه کامنتتون رو اونطرف گرفتم ..دیدم ..مرسی

تاريخ شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲سـاعت 9:48 نويسنده زمزم| |

سحر : خونه عمه ملی در ییلاق! پلو و مرغ +سالاد +یه دسر مشت + همینا!

 

افطار مثلن بعنوان شام: باغ پدر شوهر در ییلاق ! نیمرو + استامبولی پلو !

 

 

تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲سـاعت 23:31 نويسنده زمزم| |

دارم میرم ییلاق پدر شوهر اینا!

خودم و ساسان!

۲ ساعت راهه!

اونم واسه منی که عاشق راه و جاده و کوه و درخت هستم بسیاررررررر مسرت بخشه که پاشم تنها ماشین بردارم برم!

روز خوش !:)

 

-------------

آمار تولد ها از دستم در رفته! دوست داشتین بگین تولدتون کی هست...چه تاریخی..چه ماهی!! ماچ


ادامـــه مطلب
تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲سـاعت 12:38 نويسنده زمزم| |

شب بسیار خوبی بود/! خوش گذشت!

الان هم برگشتم سر خونه زندگیم...

کوکا هم نیومد و با ما نبود....الانم با باباش و خواهرش رفته ییلاق خودشون!

از افطار تا سحر نخوابیدیم....

حالا برم بخوابم تا فردا ظهر :)

تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲سـاعت 5:37 نويسنده زمزم| |

سحر: ---

 

افطار: باغ عمه ملی! پیتزا + آش نمیدونم چی چی بود اسمش واسه پیر پاتالا! + نون پنیری که من درست کردم و شیر برنج و مسقطی عروس عمو + کلی خوردنی های دیگه!

 

خوش گذشت!

تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲سـاعت 23:38 نويسنده زمزم| |

به نظر من قشنگترین چیزی که آفریده شده عشقه....و من بعد از این همه بالا و پایین شدن ها....هنوزم به عشق ایمان دارم ///و به معجزاتی که میکنه!

 

 

-----

عسل جان میگن که:

 

 عاشق نوشته های کوتاه و مختصرت شدم. قشنگ مینویسی!!!!دیگه بقیش هم رمز خواست و اینا!!!


ادامـــه مطلب
تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲سـاعت 19:1 نويسنده زمزم| |

سحری: :-/

ناهار: پلو و مرغ سوخاری :)

 

افطاری :-/

 

شام: سیب زمینی سرخ کرده یه عالمه!

تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲سـاعت 23:58 نويسنده زمزم| |

ساعت ۱۲ ظهره!

وقتی شب قبل ۲ بخوابی.

صبح ۵ بلند شی!

میشه اینکه : لهم...خوابم میاد..

واقعن بچه داری = سر داری!

 

تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲سـاعت 11:50 نويسنده زمزم| |

احساسات من خر است اصلن!! :)

 

واقعن خجالت میکشم یه سری چیزا رو که مینویسم! که الان دیگه نمینویسم!

عین پیرزنهای بوالهوس!

 


ادامـــه مطلب
تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲سـاعت 9:46 نويسنده زمزم| |

سحری: یه لیوان آب..خرما

 

افطاری: کوکا دفتر حسیناتو.....منم : خونه مامان....آب جوش نبات!...کتلت.....آش رشته خانوم همسایه ...سالاد.ماست وخیار.

۲ ساعت بعد افطار: برشته به صرف پیتزا و مرغ سوخاری!

 

 

تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲سـاعت 23:23 نويسنده زمزم| |

سحری: یه لیوان آب...خواب!

 

افطاری: مهمون داشتم! خورشت سبزی.فسنجون.سوپ جو و قارچ.ته چین مرغ! خوب بود.خوش گذشت!

تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲سـاعت 23:40 نويسنده زمزم| |

آهنگ وبلاگ....بزنین..برقصین...شاد باشین....تقدیم به عزیزای دلم!

 

----------

آفتاب این روزا با همه قدرت میتابه و آزارم میده!

آفتاب گیر هم فایده نداره...مچ دستام سیاه شده!تو کار دستکش مستکش هم نیسیم داداچ!

 

---------------

تولد دوست عزیزم..گلدونک مهربانم مبالکککک..دوس جونی خیلی لاو یو!


ادامـــه مطلب
تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲سـاعت 11:24 نويسنده زمزم| |

Miss-A